sara

sara جان تا این لحظه 2 سال و 9 ماه و 5 روز سن دارد

یادش بخیر کلاغ پر

شعر کودکانه

 

یادش بخیر کلاغ پر
با بچه ها و مادر


کلاغ پر - الاغ پر


الاغ که پر نداره

آرش خبر نداره


حتی می شد با انگشت
آقا الاغه رم (راهم) کشت


نمی دونم که چی شد
کلاغ پر مال کی شد


کلاغه از یادم رفت
انگار پرش دادم رفت


اون دوران طلایی
روزای سربالایی


از خونه پر کشیدن
انگار مارو ندیدن


بدون درد و غصه
بزرگ شدیم تو قصه


کلاغه دوباره برگشت
از بازیامون نگذشت


پر دادنه زمونه
بازیای بچه گونه


اینار شدیم گرفتار
تو این بازی و تکرار


کلاغه کینه اندوز
شمرده بود شب و روز


اومد کنه تلافی
به شادی بگه کافی!


اومد رو بومه خونه
که یکیمون نمونه


کلاغه و روزگار
بازی شروع شد اینبار


اینبار جای کلاغ پر
قرعه افتاد به مادر


کلاغ پر - گنجشک پر
امید و آرزو پر

قصه ما و مادر
هردو رسید به آخر

قصه ما به سر رسید 
کلاغه به خونش نرسید


تاریخ : 26 آذر 1396 - 22:34 | توسط : saraamini | بازدید : 18 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

مدام به کودکتان نگویید «مراقب باش»

گفتن "مراقب باش” به کودک یک عادت شده است
زمانی که بچه ها خیلی کوچک بودند پدر و مادرها مراقبشان بودند اما کمی که بزرگتر می شوند آزادی بیشتری به دست می آورند و والدین نمی توانند تمام حرکات و کارهایشان را تحت نظر داشته باشند. بنابراین راه دیگری برای مراقبت از آن ها پیدا می کنند.

بعضی والدین با پیشنهاد کردن جایگزین ها احتیاط را به آن ها القاء می کنند. به عنوان مثال به آن ها می گویند به جای دویدن در خیابان راه بروند. همیشه هنگام رد شدن از خیابان هر دو طرف را نگاه کن. عقب بایست و اجازه بده ماشین ها رد بشوند.

اما بعضی والدین همه چیز را در این جمله خلاصه می کنند: مراقب باش.
دلیل این که والدین عادت دارند دائما به کودکشان بگویند مراقب این است که زمانی که بچه بودند والدینشان با آن ها همین کار را کرده اند و به نظرشان عادی ترین روش برای اخطار دادن به بچه هاست. هیچ اشتباهی در این روش وجود ندارد و چون نیتمان خوب است دائم آن را تکرار می کنیم.

جمله مراقب باش تنها زمانی کمک می کند که به درستی توضیح داده شود. این جمله می تواند مفاهیم زیادی داشته باشد. اگر به کودک توضیح ندهید نمی داند که باید مراقب چه چیزی باشد. پس لازم است که به او توضیح دهید باید مراقب چه چیزی باشد و چرا. و اگر احتیاط نکنند چه اتفاقی می افتد؟

اگر این توضیحات را به او ندهید عادت می کند که به همه چیز به چشم تهدید نگاه کند. مراقب باش برای آن ها یعنی مراقب هر چیزی که در اطرافت هست باش. همه چیز خطرناک است. با تزریق کردن این دیدگاه در ذهن کودک باعث می شوید که در سنین بالاتر به هیچ چیزی اعتماد نکنند. بنابراین در فعالیت های فیزیکی کمتر شرکت می کنند چون ترس از آسیب دیدن دارند و از منطقه امن خود بیرون نمی آیند چون برایشان ترسناک است.

بچه ها باید در اشتباه کردن آزاد باشند و از آن ها چیز یاد بگیرند. در غیر اینصورت باور می کنند که تنها راه برای وجود داشتن و نجات پیدا کردن ریسک نکردن است.

درست است که امنیت داشتن مهم است اما ریسک نکردن هم ممکن است جلوی پیشرفت را بگیرد. وقتی دست به هیچ کاری نمی زنند تا امنیتشان به خطر نیفتد خیلی از فرصت ها را از دست می دهند.

برای پیشرفت در زندگی باید ریسک کرد. فرصت ها در همین ریسک ها نهفته هستند. شاید در این ریسک هیچ فرصتی نباشد شاید هم باشد. وقتی بیش از حد مراقب هستید فرصت ها را از دست می دهید و در نتیجه به موفقیت دست نمی یابید. موفقیت هرگز پشت در کسی که خطر نمی کند را نمی زند.

اخطار ندهید، راهنمایی کنید
به بچه ها اجازه دهید دلیل احتیاط را بدانند. هرگز آن ها را از افتادن نترسانید. آن ها باید یاد بگیرند که چطور بلند شوند، گردوخاک لباسشان را بتکانند و دوباره به راه رفتن ادامه دهند.

هنگام گفتن این جمله موقعیت را برایش شرح دهید و این که برای مراقب بودن به چه چیزی نیاز دارند. در آن ها احساس خطر مبهم ایجاد نکنید. به او توضیح دهید که چرا این کار خطرناک است، اما انتخاب را از او نگیرید. همچنان به او اجازه دهید که در فعالیت ها شرکت کند. اجازه دهید خودش مرزها را کشف کند و حس احتیاط را درک کند.

مثال هایی که برای توضیح این جمله می توانید به کار ببرید به شکل زیر است:
حواست را در کاری که انجام می دهی جمع کن.
مراقب غریبه ها باش و از آن ها فاصله بگیر.
آن سنگ خیلی سنگین است می توانی مراقبش باشی؟
 قبل از پرتاب کردنش حواست به اطرافت باشد.
 نزدیک استخر ندو.
 حواست به دوستانت باشد شاید آن ها تو را نمی بینند.
 اگر توپ وسط جاده افتاد از بزرگترها کمک بگیر.
 اگر روش بازی دوستانت را دوست نداری به آن ها بگو.
 اگر هنگام بالا رفتن مراقب باشی سر نمی خوری.
حواست به وقت باشد.
به کودکانتان اجازه دهید زمین بخورند

آن ها قرار نیست همیشه به حرف های شما گوش دهند. گاهی اوقات لازم است خودشان از بعضی چیزها درس بگیرند. پس آزادشان بگذارید. تنها کسانی که ریسک می کنند می توانند در آینده زندگی موفقی داشته باشند.


تاریخ : 26 آذر 1396 - 22:33 | توسط : saraamini | بازدید : 14 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

قصه کودکانه خدا کجاست؟

بابا امروز راهی مسافرت شد، سحر هم برای اینکه با باباش خداحافظی کنه عروسکش رو از اتاقش برداشت و به سمت در رفت و پرسید: ” بابا کی از سفر بر می‌گردین؟”

بابا گفت: ” ۱۰ روز دیگه.”

مامان گفت: “بابا! خدا به همراهت.”

سحر از مامانش پرسید: ” خدا می‌خواد همراه بابا بره؟! مامان مگه خدا کجاست؟!”

مامان گفت: ” خدا همه جا هست دخترم، جایی نمی‌ره.”

سحر پرسید: ” یعنی خدا پیش من هم هست؟ پس کو؟”

مامان جواب داد: ” خدا رو که با چشمای قشنگت نمی‌تونی ببینی.”

سحر با تعجب گفت: ” پس از کجا بدونم خدا هست؟”

مامان با لبخند جواب داد: ” دور و برت رو نگاه کن. حتما متوجه می‌شی که خدا هم هست.”

سحر با هیجان گفت: ” مامان جون! پس من می‌رم دنبال خدا بگردم.” و بعد هم سری تکون داد و رفت تو مزرعه کنار خونه که به جنگل چسبیده بود، تا خدا رو پیدا کنه…

خانم مرغه با جوجه‌هاش مشغول خوردن دونه بود که سحر از راه رسید و پرسید: ” خانم مرغه! تو می‌دونی خدا همه جا هست، یعنی چی؟”

خانم مرغه گفت: ” قُد قُد قُدا، نمی‌دونم سحر جون.”

سحر گفت: ” تو حالا خدا رو دیدی؟”

خانم مرغه گفت: ” قُد قُد قُدا، من؟ نه ندیدم.!!!بیا با هم بگردیم، شاید بقیه حیوانهای مزرعه خدا رو دیده باشند.”

سحر و خانم مرغه توی مزرعه رفتند تا رسیدند پیش بُزی تُپلی و سحر از اون پرسید: ” بُزی تُپلی تو می‌دونی خدا کجاست؟”

بزی تُپلی گفت: ” من نمی‌دونم خدا کجاست.!! شاید اسب سفید بدونه، بیایین بریم پیشش.”

سحر و خانم مرغه و بزی تُپلی رفتند پیش اسب سفید و سحر پرسید: ” اسب سفید مهربون! تو می‌دونی خدا کجاست؟”

اسب سفید گفت: ” دختر کوچولو! من نمی‌دونم، ولی شاید خرس مهربون بتونه کمکتون کنه تا خدا رو پیدا کنید.”

سحر و خانم مرغه و بُزی تُپلی و اسب سفید با هم راه افتادند به سمت جنگل تا برسند پیش خرس مهربون.رفتند و رفتند تا رسیدند به جنگل و خرس مهربون رو دیدند که از ماهیگیری برگشته بود. سحر پرسید: ” خرسی جون! ما دنبال خدا می‌گردیم، تو می‌دونی خدا کجاست؟”

خرسی گفت: ” من نمی‌دونم، اما خورشید خانم هر روز از اون دور دورا می‌یاد بیرون و همه جا رو روشن می‌کنه اون باید بدونه. بیایین همگی با هم بریم پیش خورشید خانم.”

سحر و خانم مرغه و بُزی تُپلی و اسب سفید و خرسی مهربون رفتند پیش خورشید.

سحر پرسید: ” خورشید خانم تو که از اون بالا همه جا رو می‌بینی می‌تونی به ما بگی خدا کجاست؟”

خورشید خانم گفت: ” مگه چی‌ شده؟”

خانم مرغه گفت: ” نمی‌دونیم ولی هر چی می‌گردیم خدا رو پیدا نمی‌کنیم، دوست داریم ببینیمش.”

خورشید یک نگاهی به اطرافش کرد و گفت: ” بچه‌ها من از این بالا یک چیزهایی می‌بینم، بچه‌ها همه با هم داد زدند: ” آخ جون، چی می‌بینی؟ خوب نگاه کن، شاید خدا باشه.”

خورشید به چپ نگاه کرد و گفت: ” جنگل رو می‌بینم که پر از درختهای قشنگ هست، دشت رو می‌بینم که یه عالمه گلهای رنگارنگ داره، یک دریاچه هم می‌بینم که ماهیهای زیادی توی اون شنا می‌کنند.” بعد خورشید به راست نگاه کرد و گفت: ” تازه مزرعه رو می‌بینم که کشاورز داره اونجا کار می‌کنه” به بالا نگه کرد و گفت: ” باد رو هم می‌بینم که داره ابرها رو جابجا می‌کنه.” بچه‌ها گفتند: ” پس خدا چی؟!!”

خرسی گفت: ” اگر خدا نباشه که خیلی بد می‌شه.”

خورشید خانم به خرسی گفت: ” مگه این زنبورها نیستند که از توی دشت برای تو عسل جمع می‌کنن تا وقتی صبح پا می‌شی واسه صبحانه بخوری!”

خرسی گفت: ” آره درسته.”

خورشید گفت : ” اون عسل‌ها رو خدا به تو هدیه داده تا هر روز بخوری.”

اسب سفید گفت: ” من که عسل نمی‌خورم، پس خدا به من چی‌ داده که بودنش را بفهمم؟”

خورشید خانم گفت: ” اسب سفید مگه تو هر روز صبح تا غروب توی چمنزار بازی نمی‌کنی؟”

اسب سفید گفت: ” خوب چرا.!”

خورشید خانم گفت: ” اینهمه چمن و علف تازه رو خدا هر روز به تو هدیه می‌ده.”

اسب کوچولو گفت: ” ای‌ وای! راست می‌گی، اصلا حواسم نبود.”

بُزی تپلی با ناراحتی پرسید: ” منکه عسل نمی‌خورم، یعنی خدا به من چیزی نداده!”

خورشید خانم با خنده گفت: ” بُزی تپلی! اون علف‌های تر و تازه و خوشمزه توی چمنزارو کی به تو داده!”

بُزی با خوشحالی گفت: ” اصلا حواسم نبود، عجب خدای خوبی! به من هم هدیه داده.”

خانم مرغه گفت: ” تقُد قُد قُدا… پس هدیه من کو؟!”

خورشید خانم گفت: ” خانم مرغی اون جوجه‌های قشنگ که خیلی دوستشون داری از کجا اومدن؟”

خانم مرغی گفت: ” یعنی اونها یک روزی سر از تخم بیرون آوردند رو خدا به من داده؟”

خورشید خانم گفت: ” بله خانم مرغی، همه اونها هدیه خدا هستند که باید خوب مراغبشون باشی.”

سحر توی فکر بود و چیزی نمی‌گفت تا اینکه خرسی گفت: ” سحر خانم! شما از خدا چی گرفتی؟ خدا رو تونستی ببینی؟!”

سحر گفت: ” خدا به من هم هدیه داده، هم پدر و مادر خیلی خوبی دارم، هم غذا می‌خورم تا بزرگ بشم، هم از نور خورشید استفاده می‌کنم، هم توی پارک بازی می‌کنم، تازه خوراکیهای خوشمزه هم می‌خورم.”

خورشید خانم گفت: ” پس سحر هم هر روز کلی هدیه از خدا می‌گیره، حالا فهمیدین خدا کجاست؟”

همه با خوشحالی گفتند: ” خدا پیش منه، خدا پیش منه…”

خورشید خانم لبخندی زد و گفت: ” درست فهمیدین، خدا پیش تک تک شماها هست، یعنی خدا همه جا هست.”بعد همه با صدای بلند فریاد زدند:

” خدای مهربون! دوستت داریم.”

نویسنده : مقداد حکیمی


تاریخ : 26 آذر 1396 - 22:33 | توسط : saraamini | بازدید : 16 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

۱۰ کلید ارتباط قوی والدین با فرزندان

خیلی از ما لحظاتی با فرزندمان داشته ایم که وقتی به آن ها فکر می کنیم قند توی دلمان آب می شود. ارتباط با فرزند برای والدین یک امر ضروری است. وقتی که رابطه ما قوی باشد، شیرین هم خواهدبود و همانقدر که به او اهمیت می دهیم همانقدر هم دریافت می کنیم. این چیزی است که ایثارهای والدین را ارزشمند می کند. برای اینکه بتوانید ارتباط قوی تری با کودکتان برقرار کنید، این ده قدم را با ما همراه باشید تا بتوانید یک عمر پا به پای فرزندانتان پیش بروید.

ارتباط تنها دلیلی است که تمایل کودک ما را به پیروی از قوانین ما بیشتر می کند. بچه هایی که احساس ارتباطی قوی با پدر و مادر دارند دوست دارند با آن ها همکاری کنند. آن ها همچنان مانند کودکان رفتار می کنند به این معنا که گاهی غرق در احساسات خود هستند. اما وقتی که به ما اعتماد می کنند که درکشان کنیم و طرفشان باشیم.
 
محققان به ما یادآوری کرده اند که برای نگه داشتن هر رابطه سالمی در برابر یک فعل و انفعال منفی، به پنج فعل و انفعال مثبت نیاز داریم و تا وقتی زمان زیادی را برای راهنمایی یا تصحیح، یادآوری، نقد، سرزنش، غرزدن و فریاد کشیدن صرف می کنیم، بسیار مهم است که به همان اندازه، پنج برابر زمان روی ارتباط مثبت فکر کنیم.
 
اما روزهایی هست که فقط می توانیم نیازهای اساسی فرزندمان را فراهم کنیم. بعضی روزها غذا دادن به آن ها، حمام کردنشان، تشویق آن ها و بردنشان برای خواب در ساعتی مناسب و دوباره تکرار کردن همه آن ها در روز بعد عینا همان عمل قهرمانانه است. این نوع فرزندپروری یکی از سخت ترین کارهای روی زمین است و تنها راه حفظ پیوند قوی با فرزندمان و ساختن عادات روزانه ارتباط است. در این جا 10 روش ذکر می کنیم که وقت چندانی از شما نمی گیرد اما ارتباط را محکم می کند و همین طور می تواند زندگی شما را تغییر دهد.
  
12 آغوش هدف هر روز
به گفته روانشناسان ما روزانه به چهار آغوش برای بقا نیاز داریم. ما همچنین برای حمایت هشت آغوش و برای رشد 12 آغوش در روز نیاز داریم.

اولین کار صبح و آخرین کار شب؛ در برگرفتن فرزندانتان برای لحظاتی است. وقتی که خداحافظی می کنید او را در آغوش بگیرید و زمانی که دوباره او را می بینید این کار را بکنید، کاری که اغلب در طول روز هم باید آن را انجام دهید. بر سرش دست بکشید و به آرامی روی شانه اش بزنید. به چشمانش نگاه کنید و لبخند بزنید. این کار نوع دیگری از ارتباط است.
 
اگر فرزند نوجوان شما این کارها را دوست نداشت باید درک کنید که با بچه های بزرگتر در ارتباط آسان گیر باشید. با او بنشینید و یک نوشیدنی خنک بخورید و وقتی صحبت می کنید به آرامی پاهایش را نوازش کنید. (این کار راهی برای شنیدن این است که امروز چه اتفاقی در زندگی اش افتاده. بعد اگر به آن اولویت دهید بارها می توانید خوشحالی را تجربه کنید)

خوشامدگویی به احساس
کودک شما نیاز به ابراز احساسات دارد. چیزی که رفتار او را هدایت می کند. این فرصتی برای فرزند شما است که پریشانی های درونی را التیام دهید و به شما نزدیک تر شود. بنابراین همه شفقت خود را جمع کنید و اجازه ندهید که خشم  بر شما سلطه یابد. اشک ها و ترس هایی را که همیشه پشت عصبانیت پنهان هستند بپذیرید.
 
به خاطر داشته باشید که او آن قدر به شما اعتماد دارد که پیش شما گریه می کند. با روش خودتان آرام اش کنید. احساسات او را درک کنید و بگویید که دردش را می فهمید. بعد از آن، او احساس آرامش و نزدیکی بیشتری با شما خواهدداشت.

حضور داشته باش
بیشتر زوج ها تقریبا نیمی از زندگی را کنار هم حضور دارند. اما کودک شما قبل از ترک خانه فقط حدود 900 هفته از کودکی را با شما خواهدبود. قبل از این که بفهمید او خواهدرفت.

این کار را به عنوان یک تمرین انجام بده: وقتی که با کودکتان تعامل دارد، 100 درصد در همین جا و همین حالا حضور داشته باش، بگذار هیچ چیز دیگری نباشد. شما نمی توانید همیشه این کار را انجام دهید. اما اگر در روز چند بار این کار را بکنید به حالت حضور بیشتر تغییر وضعیت داده اید. این کار لحظاتی را با فرزندتان خلق می کند که در آینده، هر وقت به یادش می افتید قند توی دلتان آب می شود.

خاموش کردن وسایل مزاحم
کودک همه عمرش به خاطر خواهدآورد که آن قدر برای والدینش مهم بوده که آن ها تلفن را خاموش کرده اند و به حرف او گوش سپرده اند. حتی خاموش کردن موسیقی در ماشین هم می تواند دعوتی برای ارتباط باشد، زیرا کمبود ارتباط چشمی در ماشین باعث کم شدن فشار می شود و بچه ها تمایل بیشتری برای حرف زدن خواهندداشت.  


تاریخ : 26 آذر 1396 - 22:32 | توسط : saraamini | بازدید : 12 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

پروفایل

 

عکس پروفایل گروه خانوادگی,عکس پروفایل گروه فامیلی,پروفایل گروه خانوادگی

خوشا   کانون  گرم  خانواده

که  از آنجاست  معراج السعاده

ندارد  غیر کدبانوی   محجوب

نیارد غیر  مرد با اراده

پروفایل گروه خانوادگی با طرح فلت و فانتزی

عکس پروفایل

 

عکس پروفایل گروه خانوادگی,عکس پروفایل گروه فامیلی,پروفایل گروه خانوادگی

من و تو عالِمِ عشقیم و بی گمان ما را

معلمی به جز آغوش خانواده نبود

عکس پروفایل گروه خانوادگی شاد

عکس دخترونه شیک برای پروفایل

عکس پروفایل گروه خانوادگی,عکس پروفایل گروه فامیلی,پروفایل گروه خانوادگی

قلب تو

سرزمین من است

خانواده ی من است‎

ملت من است

قلب تو

قلب من است

تصویر پروفایل خانوادی خوشحال

عکس پروفایل زیبا

عکس پروفایل گروه خانوادگی,عکس پروفایل گروه فامیلی,پروفایل گروه خانوادگی

“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”

عیسای خانواده دمش فرق می کند

عکس پروفایل فامیلی فامیل فابریکا یا همون فامیل های درجه یک

عکس غمگین

عکس پروفایل گروه خانوادگی,عکس پروفایل گروه فامیلی,پروفایل گروه خانوادگی

شاعر شدم برای سرودن برایشان

  این خانواده، محتشمش فرق می کند

عکس پروفایل خانواده خاص برای تلگرام

عکس پروفایل غمگین

عکس پروفایل گروه خانوادگی,عکس پروفایل گروه فامیلی,پروفایل گروه خانوادگی

مِهر در کانون گرم خانواده سهم تو

شب نشینی در تگرگِ سختِ سرمای تو چند ؟

عکس پروفایل family فانتری و فلت و شیک

عکس پروفایل شاد

عکس پروفایل گروه خانوادگی,عکس پروفایل گروه فامیلی,پروفایل گروه خانوادگی

آیا میدانید که اگر فردا بمیرید

شرکتی که در آن کار میکنید به آسانی در ظرف یک روز

برای شما جانشینی می آورد؟

اما خانواده ای که به جا میگذارید

تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد.

و به این فکر کنید که ما خود را وقف کارمیکنیم و نه خانواده مان

چه سرمایه گذاری نا عاقلانه ای! اینطور فکر نمیکنید؟!

به راستی کلمه “خانواده” یعنی چه ؟

عکس پروفایل خانودگی جالب و باحال برای گروه تلگرام یا واتس اپ

عکس پروفایل گل

 

عکس پروفایل گروه خانوادگی,عکس پروفایل گروه فامیلی,پروفایل گروه خانوادگی

من در دنیا تنها و بی کس نیستم

خانواده من …دسته ای از کلماتند

من شاعر عشقی در به درم

شاعری که همه مهتابی ها

و همه زیبارویان می شناسندش

عکس های عاشقانه پروفایل خانوادگی شاد و عشقولانه

عکس پروفایل گروه خانوادگی

عکس پروفایل گروه خانوادگی,عکس پروفایل گروه فامیلی,پروفایل گروه خانوادگی

عکس پروفایل گروه خانوادگی گروه ما یدونست تو تلگرام نمونست

عکس پروفایل گروه فامیلی با موضوع گروه فامیلی و خانواده برای تلگرام و پیام رسان ها 97 و 2018

همچنین بینید:

عکس پروفایل

عکس غمگین

عکس پروفایل گل

عکس پروفایل زیبا

عکس های دخترونه شیک برای پروفایل

عکس پروفایل غمگین

عکس پروفایل شاد

عکس پروفایل گروه خانوادگی


تاریخ : 26 آذر 1396 - 22:27 | توسط : saraamini | بازدید : 174 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

10 خوابی که همه انسان ها می بینند

تعبیر خواب,tabire khab,تعبیر خواب آنلاین,تعبیر خواب ابن سیرین,تعبیر خواب امام صادق,تعبیر خواب حضرت یوسف

 

10 خوابی که همه انسان ها می بینند

تعبیر خواب tabire khab

آیا به تعبیر خواب اعتقاد دارید؟ بله شاید بسیاری از خواب‌های ما تعبیر خاصی نداشته باشند اما عکس این قضیه هم امکانپذر است.

خواب و رویا مجموعه‌ای از تصاویر است که ظاهرا ضدونقیض و بی‌معنی هستند، اما در واقعیت ناشی از عناصر روانشناختی هستند و معانی روشنی در بر دارند.

کارل یونگ، روانشناس، یکی از نخستین کسانی بود که باور داشت خواب دیدن دریچه‌ای به ذهن خودآگاه است. او اعتقاد داشت که خواب و رویاهای ما معانی ظریفی دارند و برای ما قابل تفسیر و تعبیر هستند.

زیگموند فروید، که پیش‌کسوت یونگ بود، اعتقاد داشت همه‌ی خواب و رویاها ماهیتی جنسی دارند، اما یونگ با او مخالف بود. طبق گفته‌ی یونگ بسیاری از سمبل‌ها معنای عمیق‌تر و جهانی دارند.

این نوشتار راهنمایی است درباره‌ی برخی از خواب و رویاها که معنی جهانی دارند. آیا تا به حال پیش آمده‌است که یکی از این‌ها را در خواب ببینید؟

۱. سقوط
سقوط اغلب نشان‌دهنده‌ی یک “پرچم قرمز” در ضمیر ناخودآگاه شما است، و نشان می‌دهد که کنترل یکی از موقعیت‌های مهم زندگی‌تان را از دست داده‌اید. این رویا فرصت مناسبی به شما می‌دهد که به یک رابطه‌ی شخصی یا مسئولیت کاری رسیدگی کنید، پیش از آن‌که خیلی دیر شود.

۲. تعبیر خواب دندان
افتادن دندان در خواب به معنی از دست دادن قدرت یا اطمینان است. هرچند، از دست دادن دندان می‌تواند نشان‌دهنده‌ی تغییر یا موقعیت ناگهانی که موجب کم شدن عزت نفس شده‌است، نیز باشد.

۳. تعبیر خواب حاملگی
تجربه کردن بارداری و دیدن این‌که در خواب باردار هستید، می‌تواند نمادی از داشتن یک ایده‌ی جدید باشد یا نیاز برای شروع یک پروژه‌ی خلاقانه را نشان بدهد. دیدن رویای بارداری به ندرت با میل به مادر یا پدر شدن(که بستگی به ترجیحات شخصی زندگی کسی که رویا را می‌بیند دارد) مرتبط است.

۴. پرواز کردن
اگر در خواب ببینید در حال پرواز کردن هستید، باید آن را نشانه‌ای از ضمیر نیمه‌آگاه‌تان بدانید به این معنی که باید پیوند محکمی را که با موقعیت خاصی در زندگی‌تان دارید، رها کنید. پرواز اغلب نشان می‌دهد که زمان آن رسیده‌است اجازه بدهید چیزها طبق روال طبیعی پیش بروند به جای این‌که دائما همه چیز را تحت کنترل داشته باشید.

۵. تحت تعقیب بودن
اغلب آدم‌ها تصور می‌کنند که تحت تعقیب بودن در خواب به معنی فرار از مشکلات است، اما در واقع برعکس است. شما تحت تعقیب ضمیر نیمه‌آگاه خودتان هستید که شما برای رویارویی با مشکل یا مواجه شدن با ترس تشویق می‌کند.

۶. تعبیر خواب مرده
رویای مرگ یا مردن معمولا زمانی رخ می‌دهد که یک تغییر احساسی در زندگی فرد روی داده‌‌است یا در شرف روی دادن است. هدف از مضمون این رویا ایجاد فضا برای چیز جدیدی است که قرار است از راه برسد.

۷. لخت بودن
وقتی خواب می‌بینید که در یک مکان عمومی کاملا لخت هستید، احتمالا درباره‌ی چیزی در زندگی‌تان مضطرب و آسیب‌پذیر هستید.

۸. امتحان دادن
امتحان دادن در خواب به احتمال زیاد نشان‌دهنده‌ی یک موقعیت پراسترس است که شما دائما در زندگی با آن مواجه می‌شوید. این رویا اهمیت هشیار بودن را به جای غرق شدن در اضطراب نشان می‌دهد.

۹. غرق شدن
غرق شدن در خواب نماد یک موقعیت طاقت‌فرسا در زندگی فردی است که این خواب را می‌بیند. این موقعیت خاص ممکن است فرد را در دریایی از احساسات پرتنش ناشی از یک رابطه‌ی جدید، کشمکش شخصی یا ضربه‌ی روحی-روانی که اخیرا رخ داده‌است، غرق کرده باشد.

۱۰.تعبیر خواب مار
دیدن مار یا تعامل با آن‌ در خواب، نشان‌دهنده‌ی تغییر است. کسی که این خواب را می‌بیند یا مرتکب گناه شده‌است یا تغییر بزرگی در زندگی‌اش رخ داده‌است، و فارغ از این‌که نتیجه بد است یا خوب، احساسی نو یا متفاوت را تجربه می‌کند.

تعبیر خواب کفش

تعبیر خواب اسب

تعبیر خواب دزد

تعبیر خواب موش

تعبیر خواب سگ

تعبیر خواب سوسک

تعبیر خواب مورچه

تعبیر خواب عروسی

تعبیر خواب ماهی

تعبیر خواب زیارت امام رضا ع

تعبیر خواب طلا

تعبیر خواب خواستگار

تعبیر خواب بوسیدن


تاریخ : 26 آذر 1396 - 22:24 | توسط : saraamini | بازدید : 18 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

آشپزی

آشپزی,آشپزی انواع غذاهای ایرانی با آموزش,آشپزی ساده و مدرن,آشپزی سریع و آسان,آشپزی ایرانی خوشمزه

در صفحه آموزش آشپزی بهترین و خوشمزه ترین غذاهای ایرانی و خارجی پرطرفدار قرار می گیرد.

آشپزی به صورت مرحله به مرحله و کاملا شمرده منتشر شده است.

در صورت داشتن هرگونه سوال در مورد آشپزی و مطالب مرتبط با آموزش آشپزی و یا در خواست اموزش غذا لطفا در همین صفحه در قسمت کامنت ما را در جریان بگذارید


تاریخ : 26 آذر 1396 - 22:23 | توسط : saraamini | بازدید : 18 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

منظور از مبدأ تاریخ

منظور از مبدأ تاریخ، زمان وقوع حادثه‌ای است که ملتی آن را برای خود مبدأ قرار داده‌اند و زمان را با آن می‌سنجند.

 

تبدیل شمسی به میلادی

مهم‌ترین مبادی تاریخ مردم جهان عبارتند از:

سال خورشیدی: برابر است با 365 روز و 6 ساعت که زمان گردش کره زمین به دور خورشید است. سال شمسی (خورشیدی) مخصوص کلدانیان بوده که بعد از بین رفتن کلدانیان، ایرانیان آن را معمول کردند.

 سال کبیسه: سال خورشیدی را 365 روز محاسبه می‌کند و 6 ساعت باقی مانده را روی هم جمع کرده و هر چهار سال یک‌بار (24 = 4 * 6) یک روز به سال اضافه می‌کنند (366 روز) و آن را سال کبیسه می‌نامند.

 تبدیل تاریخ میلادی به شمسی

سال قمری: که آن را هلالی هم می‌گفتند، یعنی مدتی که قمر (ماه) از هلال یک دور خود را در مدت 29 روز و 12 ساعت و 43 دقیقه می‌پیماید. یک سال قمری 354 روز است.

 مبدأ سال شمسی و سال قمری، هجرت حضرت رسول اکرم (ص) از مکه به مدینه است که این واقعه مهم را مبدأ این دو تاریخ قرار داده‌اند.

سال مسیحی یا میلادی: مبدأ آن تاریخ تولد حضرت مسیح است. ولادت مسیح، سه‌شنبه، 25 کانون اول، برابر با 311 تاریخ اسکندری است.

سال یزدگردی: این سال بعد از اسلام مرسوم شد و مخصوص پارسیان بود. مبدأ آن جلوس یزدگرد در روز سه‌شنبه 22 ماه ربیع‌الاول سال یازدهم قمری، برابر ما (جزیران رومی) یعنی سال 993 رومی یا اسکندری برابر با 16 ژوئن 632 میلادی است که 365 روز حساب می‌شد.

سال رومی یا اسکندری: مبدأ آن روز دوشنبه سال 312 قبل از میلاد که مصادف با ابتدای سلطنت نیکانو، جانشین اسکندر است. بعضی می‌گویند چون علمای اسکندریه پایه‌گذار آن بودند، به این نام مشهور شد . ما‌ه‌های آن عبارتند از: کانون دوم (31 روز) ـ شباط (28 روز) ـ آذار (31 روز) ـ نیسان (30 روز) ـ ایاز (31 روز) ـ حزیران (30 روز) ـ تموز (31 روز) ـ آب (31 روز) ـ‌ایلول )30 روز)‌ ـ تشرین اول (31 روز) ـ تشرین دوم (30 روز) ـ کانون اول (31 روز)

این ماه‌ها را عبرانیان متداول کردند.

ترکان ابیغوری برای هر سال نام حیوانی را نهاده بودند که ایرانی‌ها نیز به تدریج از آن‌ها استفاده کردند

سال جلالی: این را تاریخ ملک‌شاهی یا سلجوقی یا فارسی می‌گویند و مبدأ آن روز جمعه، دهم ماه رمضان 471 هجری قمری، مطابق با پانزدهم آذرماه 1295 رومی و سال 1078 میلادی است. این تاریخ در زمان ملک‌شاه سلجوقی مرسوم شد و جمعی از علما مانند حکیم عمر خیام، ابوالمظفر اسفزاری، میمون بن نجیب واسطی، خواجه عبدالرحمن خازنی، دعوت شدند و با کوشش عمر خیام تدوین و به تقویم جلالی مرسوم شد.

تبدیل تاریخ شمسی به میلادی

* نام سال‌ها: ترکان ابیغوری برای هر سال نام حیوانی را نهاده بودند که ایرانی‌ها نیز به تدریج از آن‌ها استفاده کردند. این اسامی عبارتند از: موش، گاو، پلنگ، خرگوش، نهنگ، مار، اسب، گوسفند، میمون، مرغ، سگ، خوک.

با حفظ این شعر حافظ می‌توانید نام سال‌ها را به خاطر بسپارید:

موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار

زین چار چو بگذری نهنگ آید و مار

آن‌گاه به اسب و گوسفند است حساب

همدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار

برای تشخیص این که هر سال با کدام یک از این نام‌ها مطابقت دارد، از سال خورشیدی عدد 6 را کم کنید، حاصل را بر 12 تقسیم کنید، عدد باقیمانده‌ی این تقسیم را که حتماً کمتر از 12 است در نظر بگیرید، از شماره‌ی یک از موش شروع به شمردن کنید، نام هر حیوانی با عدد باقی‌مانده مطابقت کرد، سال همان حیوان است.

روش تبدیل سال‌های خورشیدی و قمری به یک‌دیگر:

برای تبدیل سال خورشیدی به قمری آن را در عدد 11 (اختلاف بین روزهای خورشیدی و قمری) ضرب کرده و حاصل ضرب را به 354 (تعداد روزهای سال قمری) تقسیم کنید.

عدد حاصل را با سال خورشیدی جمع کنید، سال قمری به دست می‌آید.

و برای تبدیل سال قمری به خورشیدی آن را در عدد 11 ضرب کرده، حاصل‌ضرب را به عدد 365، تعداد روزهای سال خورشیدی، تقسیم کنید. عدد حاصل را از سال قمری کم کنید تا سال خورشیدی به دست آید.

برای تبدیل سال خورشیدی به میلادی:

عدد 621 را به سال خورشیدی اضافه کنید، سال میلادی به دست می‌آید. اگر 621 را از سال میلادی کم کنید، سال خورشیدی به دست خواهد آمد.

تبدیل تاریخ


تاریخ : 26 آذر 1396 - 22:22 | توسط : saraamini | بازدید : 14 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

شهاب حسینی

شهاب حسینی به انگلیسی Shahab Hosseini  بازیگر و کارگردان محبوب ایرانی است که با همکاری کارگردان ایرانی اصغر فرهادی در دانلود فیلم های درباره الی، جدایی نادر از سیمن و فروشنده به شهرتی جهانی رسید.
شهاب حسینی متولد 4 فوریه 1974 در تهران و 43 ساله است.
همسر شهاب حسینی پریچهر قنبری که در سال 1996 با وی ازدواج کرده است.

عکسهای جدید و دیده نشده شهاب حسینی و همسرش و فرزندانش

 شهاب حسینی و همسرش و فرزندانش

شهاب حسینی و همسرش و فرزندانش

عکس امیرعلی حسینی و  محمد امین حسینی فرزندان شهاب حسینی

اینستاگرام شهاب حسینی,شهاب حسینی instagram

عکس پروفایل منتشر شده در صفحه اجتماعی بازیگر

سید شهاب الدین حسینی تنکابنی درسال 1352 در تهران متولد شد. او اولین فرزند خانواده اش است و یک برادر و دو خواهر دارد. تحصیلات دانشگاهی او دررشته روانشناسی دانشگاه تهران بود که آن را به قصد مهاجرت به کانادا ناتمام گذاشت.

     شهاب حسینی,شهاب حسینی و همسرش و فرزندانش,شهاب حسینی و همسرش,شهاب حسینی و زنش

عکس های عاشقانه شهاب حسینی

من متولد شهریور 1328 هستم. شهاب فرزند اول من است و مهدی فرزند دوم. شهاب که به کار بازیگری مشغول است و مهدی هم علاقه مند موسیقی. غیر از شهاب و مهدی، دو دختر هم دارم. مختصر زندگی من هم به این ترتیب است که وقتی دیپلم گرفتم، برای ادامه تحصیل به دانشکده خلبانی رفتم ولی چون دو تا از برادرانم در آن زمان قبل از انقلاب سیاسی بودند، اخراجم کردند.
بعد از آن رفتم رشته زبان و ادبیات انگلیسی و سرنوشت طوری رقم خورد که دبیر بشوم. 30سال کارمند آموزش پرورش بودم. البته فعالیت های دیگری هم داشتم؛ مثل فعالیت های تجاری.
در کنار این فعالیت هایی که گفتم، شعر هم می گفتم و داستان هم می نوشتم. حتی یادم هست چند فیلمنامه هم نوشتم اما مهم تر از همه، ترجمه هایی بود که در آن زمان انجام دادم. دو سه کار، از آثار ژول ورن را ترجمه کردم؛ مثل «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» و «دور دنیا در هشتاد روز» و بعد از آن به همراه  آقای سیفی قمی شروع کردیم به ترجمه کتاب «نگاهی به ایران». این کتاب را مهندس هوشنگ سیحون در خارج از کشور منتشر کرده بود و شرح دیده های او(طراحی ها و کروکی ها) در سفر به روستا های اطراف تهران، شهرستان ها، اماکن تاریخی و.... است.

شهاب حسینی

شهاب حسینی

داستان آشنایی و ازدواج شهاب حسینی و همسرش
22ساله بودم که با بچه های تئاتر دانشگاه تهران کار می کردم؛ جوانی سرگشته از طبقه متوسط جامعه که به امکانات تفریحی متمولانه دسترسی نداشت. تا قبل از این که همسرم را ببینم، قصد ازدواج نداشتم تا این که روزگار ما را در برابر هم قرار داد. به او پیشنهاد آشنایی دادم اما همسرم هیچ اعتقادی به اینگونه دوستی ها و آشنایی ها نداشت و گفت:اگر کسی واقعا عاشق است و تمایل قلبی برای رسیدن به دختر مورد علاقه اش دارد، باید در این راه صادقانه گام بردارد و بنابراین موضوع را با خانواده ام در میان گذاشتم و مصمم به ازدواج شدم. دیگر تکه دوم زندگی ام را پیدا کرده بودم. بعد از صحبت های اولیه و رسم و رسومی که در این رهگذر طی می شود، بعد از 4-3 ماه نامزدی، عقد کردیم اما شرایط برگزاری جشن عروسی را نداشتم، از طرفی مایل بودم استقلال در زندگی را با برگزاری جشن توسط خودم آغاز کنم؛ به همین دلیل 3 سال طول کشید تا ما به جشن عروسی برسیم.

شهاب حسینی,شهاب حسینی و همسرش و فرزندانش,شهاب حسینی و همسرش,شهاب حسینی و زنش

عکس های خفن شهاب حسینی و فرزندانش

از صفر شروع کردیم
من آن زمان سیدشهاب الدین حسینی بودم. فقط همین. خلاصه اینکه ما از صفر و درکنار هم شروع کردیم. البته پدرومادر هردوی ما سعی داشتند که دستمان را بگیرند. اما ما قرار گذاشته بودیم که روی پای خودمان بایستیم و خوشبختانه همین طور هم شد. خلاصه اینکه من سیدشهاب الدین 22ساله و پریچهر 15 ساله زندگی مشترکمان را با تمام کم و کاستی هایش شروع کردیم و تا امروز باوجود همه سختی ها و فراز و نشیب ها در تمام مدت در کنار هم بودیم.

 

کافه ی شهاب حسینی و همسرش در لواسان

شهاب حسینی و همسرش یک کافه در لواسان دارند. مدیریت این کافه به عهده پریچهر حسینی همسر شهاب حسینی است.  کافه هنر طراحی و دکوراسیون داخلی جالبی دارد. نه می توانید بگویید شبیه خانه است نه می توانید صرفا به شکل یک کافه به آن نگاه کنید زیرا آمیزه ای از هر دوی این هاست! کافه از بیرون به شکل یک کلبه کوچک جنگلی است البته اگر با کمی دقت به اطرافش نگاه کنید متوجه قسمت دیگری در خارج کلبه می شوید که از چند صندلی و 2 آکواریوم بزرگ که ماهی های بسیار زیبایی هم دارند، درست شده که فضایی ساده اما دوست داشتنی را شکل داده است و بیشتر شبیه لوکیشن یک فیلم به نظر می رسد.

وقتی از او می پرسم که قصدش از برپایی این کافه چه بوده، در پاسخ می گوید:دلایل متعدد و مختلفی داشت. یکی این بود که دلم نمی خواست به لحاظ اقتصادی فقط به سینما وابسته باشم. یکی دیگر از اهدافم هم از ایجاد این کافه بنابر همان ضرب المثل فرانسوی است که می گوید:ایده های بزرگ همیشه از پشت میزهای کوچک کافه ها شکل می گیرد. هدفم این بود که در اینجا ایده های خوب و خلاق هنری شکل بگیرد. اما ظاهرا یکی دیگر از دلایلی که باعث شده شهاب این کافه کوچک را راه اندازی کند این بوده که پایگاهی داشته باشد برای دیدار دوستان و دوستدارانش تا در فرصت هایی که دست می دهد بتواند با آن ها گپ و گفتی داشته باشد. رضا صادقی افطار ماه رمضان امسال میهمان کافه هنر بود.

منبع:ابزار وبلاگ و فال حافظ


تاریخ : 26 آذر 1396 - 22:21 | توسط : saraamini | بازدید : 20 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید